نفرت از شبکه‌های اجتماعی

در انتخاب لغت نفرت برای عنوان این پست شک داشتم. شاید شک من به خاطر کلیشه بودن آن است. اما لحظه‌ای با خودم فکر کردم و پی به حقیقت آن در دلم بردم. به تمام معنا نفرت دارم. خودم هم تلگرام دارم و هم اینستاگرام. ولی نفرت دارم. بارها به نیت حذف کردن آن‌ها هجوم بردم. بنا به دلایلی نشد. البته یکی از دلایل بسیار شخصی هم نام کاربری آن‌هاست. از این‌که کسی در دنیا شاید با این نام کاربری به این شبکه‌ها بیاید و آن کس من نباشم ترس دارم. (دلیل بیخود). فکر می‌کنم روی این نام کاربری تعصب خاصی پیدا کردم. این روزها همه علامه‌اند. همه دانشمند و باتجربه‌اند. در میهمانی‌ها و یا دورهمی‌ها ناگهان با خبر جدیدی تو را منقلب می‌کنند. تخصصی‌ترین جملات و نظریه‌ها از زبانشان به سوی تو شناور است. بارها در قلب خود به اشتباه بودن آن فکر کردی. در ذهن خود آن را فریاد کشیدی. اما لب از لب نگشودی و چه بسا آن را با سر هم شده، تأیید کردی. دلیل روشن است. تا می‌خواهی ثابت کنی که این حرف اشتباه است، با سیل آدرس کانال‌ها و صفحه‌ها تو را بمباران می‌کنند. تو گویی این کانال و یا گروه وحی منزل است. چه بسا همان حرف غلط را در گوگل هم جستجو می‌کنند و بدون خواندن کل مطلب که امکان رد آن در پایان هست، دهانت را می‌بندند. گفتم گوگل. خود این گوگل با تمام خوبی‌ها و ارزش‌هایی که ایجاد کرده، از زاویه‌ای دیگر یکی از بدبختی‌های روزگار است. در کسری از ثانیه می‌توان به اطلاعاتی در رابطه با یک مطلب دست پیدا کرد. به ندرت کسی از صفحه‌ی اول آن به صفحه‌ی دوم و سوم رفته است. اصلاً هدف مفهوم سئو همین است. با گوگل می‌توان همان چیزی که در ذهن هست را درجایی پیدا کرد. فارغ از درست بودن و یا نبودن آن. بعد هم به آن استناد کرد. تولید علم از نظر خیلی‌ها داشتن یک گروه و یا صفحه است که با پر کردن آن توسط پست‌های بی‌نام و نشان می‌توان به آن رسید. انگار نه انگار که نظریه‌ای هر چند محکم به این راحتی‌ها قطعیت نمی‌یابد. شاید سال‌ها فرضیه و یا نظریه باقی بماند. در دانشگاه‌ها تحقیق شود. پس از آن شاید و هزار شاید به صورت خبر قطعی درآید. اخبار سیاسی هم که بی‌کران است. کسی که حالا برای تو خبر سیاسی به خصوص در مورد یک سیاستمدار می‌دهد، تا همین دیروز و شاید به صورت کلی نه با آن شخص آشنا بوده و نه عملکرد او را می‌دانسته و حالا هم نمی‌داند. فقط خبر را می‌خواند و با ظاهری روشنفکرانه از بدی روزگار و تولد در کشور اشتباهی و تفاوت‌های بسته‌بندی کیک صبحانه این طرف و آن طرف آب، شانه‌ای بالا انداخته و آهی می‌کشد. فارغ ار هر چیزی. بد نیست در گوگل به کارکرد خود گوگل هم نیم‌نگاهی داشت. گوگل فقط یک سایت جستجوگر هست. دیتای گوگل در یکی از بهترین حالت‌ها با استفاده از موتورهای هوش مصنوعی که در چند سال گذشته مشغول جمع‌آوری اطلاعات ما بوده، در صدد نشان دادن بهترین آگهی برای نیاز امروز من بوده و هست. گوگل تولید علم با آن معنای کلاسیک ندارد. گوگل تولید تکتولوژی دارد. شاید بهتر از هرجای دیگر. تلگرام تولید خبر نمی‌کند. تولید با بازنشر متفاوت است. میلیون‌ها لایک و کامنت برای یک پست خبری تقلبی در اینستاگرام و یا تلگرام و یا هرجای دیگر، آن خبر را حقیقی نخواهد کرد. (البته گوگل زیردامنه‌ای دارد که جدیدترین مقالات به صورت تخصصی در آن قابل دستیابی است). همین چند روز پیش کسی با چنان ظاهر عالمانه و اعتماد به نفس و قطعیت در رابطه با زلزله کرمانشاه و کمک‌های آن گفت که “تمامی انبارهای سازمان هلال احمر پر هستند و دیگر از این انبارهای پر به کسی کمک نمی‌شود”، تو گویی سخنگوی روابط عمومی سازمان هلال احمر در حال سخن گفتن است. این‌ها همه بدیهیاتی هستند که همه می‌دانیم ولی باز به خلاف آن عمل می‌کنیم. همین پست را در نظر بگیرید. شاید از نظر خیلی‌ها این پست کلاً به دردنخور بوده و هیچ ارزشی نداشته باشد. اما من آن را این‌جا نوشتم. هر چیزی که در این پست نوشته شده لزوماً درست نیست. شاید همه‌ی آن لزوماً درست نیست. حالا فرض کنید کسی این پست را در ذهن خود به عنوان مطلب قطعی در نظر بگیرد. دقیقا اینجاست که شبکه‌های اجتماعی پا به میدان تشابه با این عمل می‌گذارند. مدیران کانا‌ل‌ها و گروه‌ها ما را به سمت ذهن نه لزوماً درست خود می‌کشند.
پی‌نوشت:
من در شبکه‌های اجتماعی فعالیت کمی (گرایش به سمت صفر) دارم. هربار که گوشی خود را در دست می‌گیرم مشغول خواند فید هستم. فید وبلاگ عزیزان. عضو هیچ گروهی نیستم و فقط در چند کانال مربوط به نوازندگی بعضی دوستان هستم که از کلیپ‌های آن‌ها لذت می‌برم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن

نوشته‌های تازه

بایگانی شمسی

آمار بازدید

  • 44
  • 45
  • 609
  • 609