آدم‌های تکرارنشدنی

پیش‌نوشت:

این نوشته شامل نام‌ها و شخصیت‌هایی در زمینه‌ی موسیقی بوده و هرجا که نیاز به معرفی بود، لینک آن گذاشته خواهد شد.

 

اصل نوشته:

مدتی است به مطلبی به صورت جدی فکر می‌کنم که از مدت‌ها قبل‌تر در ذهنم بود. فکر می‌کنم به تازگی جزء اعتقادات من شده باشد و همه جا به دنبال مورد مشابه یا مصداقی برای آن هستم.

چند روز قبل در کتاب‌های موسیقی که دارم و هر از چندگاهی نگاهی به آن‌ها می‌اندازم، دقیق‌تر شدم. به این فکر می‌کردم که مثلاً این همه شخصیت، گویا فقط از نقطه‌ای در تاریخ تا نقطه‌ای دیگر تولید شده و دیگر قرار نیست تولید شود. به تمام شخصیت‌های ذکر شده در کتاب سرگذشت موسیقی ایران نوشته‌ی روح‌الله خالقی فکر می‌کردم. به آن‌همه شخصیت‌های بی‌نظیر این عرصه. افرادی که با نبود امکانات، بهترین نواهای موسیقی اصیل ایرانی را زنده نگه داشته و سینه به سینه تا عصر ما حفظ کردند. حتی در آن موقع که موسیقی پاپ وارد ایران شده بود و افرادی در این زمینه فعال بودند، همان افرادی که هم‌اکنون جزء خاطرات نسل‌های گذشته هستند، خیلی از این اساتید از این که ردیف موسیقی ایرانی در حال از بین رفتن است، ناراحت بودند. این موضوع هم‌اکنون خیلی روشن‌تر است. در زمانه‌ی ما هرکس موسیقی اصیل ایرانی گوش دهد، کمی به اصطلاح دمده است. راستی گفتم اصیل، همیشه با واژه‌ی موسیقی سنتی مخالف بودم و هستم. این موسیقی اصیل ایرانی است. استاد استاد موسیقی من علی‌اکبر شهنازی بوده است. فرزند میزرا حسینقلی که او هم فرزند آقا علی اکبر فراهانی است. هرکسی با موسیقی اصیل ایرانی اندکی آشنا باشد، می‌داند که این نام‌ها جزء بزرگ‌ترین نام‌های عرصه‌ی موسیقی اصیل ایرانی هستند. باور کنید امروز کسانی هستند که حتی شرم دارند نام این بزرگان را بر لب بیاورند چراکه نام آن‌ها شیک نیست و به اصطلاح کلاس ندارد.

از مطلبی که می‌خواستم بنویسم دور شدم.

بحث این‌جاست که این اشخاص و اشخاص هم‌ردیف و قبل‌تر دیگر تکرار نشدنی هستند. به اعتقاد من دیگر کسی مانند میرزا عبدالله ظهور نخواهد کرد. دیگر کسی کلنل علینقی وزیری نخواهد شد. دیگر کسی مشابه درویش‌خان را نخواهد دید. دلیل آن هم روشن است. عرض خواهم کرد. البته در زمان ما هم موسیقی‌دان‌های بزرگی هستند که شاید از نظر همه شناخته‌شده باشند. مانند مرحوم جلال ذوالفنون، حسین علیزاده، کیهان کلهر، داریوش طلایی و دیگران، اما باید در نظر داشت که اولاً این عزیزان در خدمت آن استادان بودند. دوماً به تمامی امکاناتی که نیاز داشتند هم دسترسی کامل داشته‌اند. در جایی می‌خواندم که کلنل وزیری برای جمع‌آوری ردیف موسیقی ایرانی نزد میرزا حسینقلی و میرزا عبدالله می‌ر‌رفت، ایشان می‌نواختند و کلنل به خط موسیقی همان را می‌نوشت. لحظه‌ای فقط تصور کنید. نوشتن زنده از روی شنیده‌ها. همچون دیکته. خارق‌العاده است. حداقل به نظر من. خط موسیقی را همین کلنل به ایران آورده بود. تا آن لحظه از صدها سال قبل همه چیز سینه به سینه از پدر به فرزند و یا از استاد به شاگرد انتقال می‌یافت. اما از آن به بعد دیگر نوشته شد. نقطه‌ی عطف و دلیل حرفم همین است. استادان آن زمان به همراه افرادی که در نزد آن‌ها شاگردی کردند کجا و استادان زمانه‌ی ما کجا. یادم هست که برای انتخاب استاد با هر کسی که به من معرفی می‌کردند تلفنی یا حضوری صحبت می‌کردم. سن برایم مهم بود. دوست داشتم و دوست دارم به کسی استاد بگویم که سنی از او گذشته باشد. لایق این ابرکلمه باشد. داستان‌ها از این استادها داشته باشد. نواهایی که آن‌ها نواخته‌اند را به صورت زنده شنیده باشد. به خاطر همین هست که عنوان این مطلب آدم‌های تکرارنشدنی شد. کمال‌گرایی است یا نه نمی‌دانم. اما همانطور که گفتم به اعتقادم تبدیل شده است. هیچ‌وقت نمی‌توانم درک کنم که چرا در یک آموزشگاه شش استاد برای گیتار و یک استاد برای سه‌تار و تار وجود دارد. به نظرم باید قدر بعضی افراد را بیشتر دانست. زمینه‌ی موسیقی را مثال زدم. ولی می‌توان در دیگر زمینه‌ها هم موارد مشابهی را پیدا کرد. البته نه در همه جا. علم و تولید علم با این مورد متفاوت است. با گذشت زمان فراسوی جدیدی از علم به روی بشر گشوده می‌شود. شاید در جامعه‌ی ما اخلاق یکی از این زمینه‌ها باشد. برای افراد باسجایای اخلاقی پسندیده مثال بیشتری را می‌توان در گذشته پیدا کرد تا در حال حاضر.

این پست در آینده ادامه خواهد داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن

نوشته‌های تازه

بایگانی شمسی

آمار بازدید

  • 11
  • 32
  • 1,172
  • 10,535